جدیدترین مطالب

 دوازدهمین نشست ماهانۀ اندیشه و عمل میزبان لوی شرف الدین خواهرزاده امام موسی صدر بود. او در این نشست از مقاومت مردم جنوب لبنان گفت و اینکه چگونه امام این تصور را که می توان با دست خالی مقابل اسرائیل ایستاد در اذهان مردم وارد کرد.

وی صحبت هایش را با این جمله آغاز کرد:«امروز 13 هزار و 121 روز از اسارت امام می گذرد.» و سپس به معرفی خود پرداخت.«من لؤی شرف الدین هستم، فرزند سید حسین شرف الدین و نتیجه علامه شرف الدین. تحصیلکرده امریکا و دانشگاه امریکایی بیروت. در کار بانکی فعالیت می کنم و استاد پاره وقت دانشگاه هستم. حرف های امروزم تحلیل یک کارشناس نیست، چیزهایی است که با چشمانم دیده ام و لمس کرده ام.»

مقامات اسرائیل خودشان اعتراف کرده اند که اگر مقاومتی که در دهه 70 به وجود آمد در ابتدای پیدایش این رژیم وجود داشت، اسرائیلی به وجود نمی آمد. تأسیس رژیم صهیونیستی تنها برای لبنان و فلسطین خطر نیست، تهدیدی برای کل منطقه است.

سال­ ها قبل یک افسر ارشد صهیونیست گفته بود اشغال لبنان به ارتش نیاز ندارد. ما با گروه موسیقی مان لبنان را اشغال می کنیم. افسر دیگری گفته ما حق ورود به لبنان را هروقت که به صلاح امنیتمان باشد به خود می دهیم. اگر این رژیم موفق می شد لبنان را اشغال کند، سراغ کشورهای دیگر منطقه هم می آمد تا طرح از نیل تا فرات را عملی کند.


مزدوران اسرائیل

مزدوران اسرائیل تهدید دیگری در لبنان بودند: سعد حداد و آنتوان لحد. سعد حداد، سرگرد جوانی بود که از ارتش لبنان جدا شد و در 19 آوریل 1979 تشکیل ارتش لبنان آزاد را اعلام کرد و مناطقی از جنوب را تحت تسلط خود گرفت. او در ژانویه 1984 از سرطان مرد. حداد آدم متکبری بود که ما به تمسخر درباره اش می گفتیم اگر از غذای همسرش خوشش نیاید، منطقه را بمباران می کند.

آنتوان لحد، سرلشگر بازنشسته ارتش لبنان، متولد 1927، تابعیت فرانسوی اسرائیلی دارد. جالب است که به جرم جنایتکار جنگی بودن به فرانسه ممنوع الورود است ولی تابعیت این کشور را به او داده اند. در حال حاضر لحد فعالیت خاصی ندارد. رستوران و باری در تل آویو دارد و سرگرم آن است.

اسرائیل به توافقات پایبند نیست

صهیونیست ها هرگز به توافقاتشان با دولت ها پایبند نبودند. اولین موردش سال 349 و بعد از اشغال فلسطین است که با لبنان اعلام آتش بس کردند ولی به آن عمل نکردند. زمانی با اردنی ها صلح کردند و قرار بود هر سال چند هزار متر مکعب آب به این کشور بدهند. اما آبی آلوده و کثیف و غیرقابل استفاده دادند. اردنی ها اعتراض کردند و آن ها جواب دادند در قرارداد صرفا کلمه آب آمده و کیفیت آن مشخص نشده است.

قطعنامه مهمی هم بعد از حمله سال 1978 تصویب شد که اسرائیل باید از لبنان عقب نشینی کند که تا سال 2000 به آن عمل نکرد و اگر مقاومتی وجود نداشت، هنوز هم به آن عمل نکرده بود. البته هنوز هم مزارع شبعا را تخلیه نکرده است.

قطعنامه 1701 سال 2006 حزب الله را محدود کرده که حق هیچ حمله ای به اسرائیل ندارد. از آن زمان تا امروز حتی یک مورد تجاوز به نام حزب الله ثبت نشده است. اما بیش از 350 هزار بار نقض قطعنامه از طرف اسرائیلی ها ثبت شده است. یعنی بیش از روزی هشت بار.

چگونه جنوب لبنان مقاوم شد

بسیاری از مردم جنوب لبنان فقیر بودند. ولی جاهل نبودند. انسان های آبرومندی بودند که نمی شد فریبشان داد. برای دولت لبنان رسیدگی به جنوب مهم نبود. چون از اسرائیل افسانه ای ساخته بودند که نمی شد مقابلش ایستاد. برخی از دولتمردان هم به مقابله با اسرائیل اعتقادی نداشتند. استعمار فرانسه و چهارصد سال تسلط عثمانی، حس ذلت ایجاد کرده بود. رسیدگی به مناطق بسیار مختصر بود و فرصت مناسبی برای نهضت آزادیبخش فلسطین و احزاب چپ لبنان بود تا دولتی در جنوب ایجاد کنند. از طرفی، خانواده های فئودال شیعه مانند الخلیل و اسعد وجود داشتند که دشمن سرسخت امام موسی صدر بودند.  چون امام صدر با فئودالیسم سیاسی مخالف بود.

دوران امام موسی صدر در لبنان

ورود امام موسی صدر به لبنان در سال 1959 فرصتی برای شهر صور، جنوب و بعد، کل لبنان بود. امام مددکاری اجتماعی و تأمین معاش مردم را آغاز کرد. چون اعتقاد داشت شرایط اجتماعی لازم برای ماندن شهروندان جنوب باید فراهم شود. ایشان اوایل دهه 60 می گفتند با دندان ها و ناخن هایتان  می توانید با اسرائیل بجنگید. اسرائیل افسانه است. امام این تصور را که می توان با دست خالی مقابل اسرائیل ایستاد در اذهان مردم وارد کرد. سال 1974 مردم این موضوع را به چشم دیدند: وقتی که وارد روستای کفرکلا شدند و مردم برخلاف گذشته، مقابلشان ایستادند. از اهالی روستا فقط یک زن زخمی شد. آمار قربانیان اسرائیل مثل همیشه مخفی است، اما مشخص بود که تلفاتی داشته اند. این زمان بود که افسانه اسرائیل در ذهن مردم لبنان شکست.

امام موسی صدر جنبش محرومان را تأسیس کرد. 82 نفر از بزرگان لبنان گرد آمدند و توافقنامه جنبش محرومان را امضا کردند که فقط هشت نفرشان شیعه بودند. امام همچنین هیئت یاری جنوب را با حضور روحانیون طوایف دیگر لبنان تأسیس کرد.

مردم جنوب لبنان حسینی بودند

امتیاز اهل جنوب این بود که حسینی بودند و صهیونیست ها این ویژگی را در نظر نگرفته بودند. وقتی سال 1982 به لبنان حمله کردند و با مقاومت نکردن گروه های مختلف چپ و فلسطینی تا بیروت جلو آمدند، سرلشگر شاخور گفت: اگر خانواده های لبنانیان را بکشیم می ترسند. اما در چند مورد با مردمی مواجه شدند که در مقابل تهدید به مرگ، محکم مقابل اسلحه های سربازان اسرائیلی ایستادند و فرار نکردند. با این کار، اسرائیل عملا خلع سلاح شد چون مهم ترین سلاحش را که ترس و وحشت بود، از دست داد.

سال 2006 خودم خانمی را دیدم که خانه اش و تمام پس انداز  و سرمایه زندگی اش را که سال ها جمع کرده بود، در بمباران اسرائیل از دست داد. عکس العملش چه بود؟ به زیارت حضرت زینب رفت تا تشکر کند. عشق به خاک این رفتارها را به وجود می آورد.

امام موسی صدر مقاومت را تأسیس می کند

امام صدر از دولت لبنان مأیوس شدند که از مقاومت حمایت نمی کند. این نکته را هم خوب فهمیدند که دولت های خارجی هم قابل اعتماد نیستند. با وجود ارتباطات خوبشان با کشورهای مختلف غربی و عربی، می دانستند آن ها به داد جنوب نمی رسند و از آن ها کمک نخواستند. گفتند خودمان باید به خودمان کمک کنیم و جنبش نظامی را آغاز کنیم.

صهیونیست ها نظامی به نام کیبوتس دارند که برای محافظت شهرک هاست. یعنی چطور هر شهرک نظام امنیتی داشته باشد و از خودش محافظت کنند. امام موسی صدر گفتند ما هم همین کار را با همین نام انجام می دهیم. درواقع می خواستند به اسرائیل نشان بدهند که مردم جنوب هم توان دفاعی دارند.

دو تظاهرات عمومی هم در سال 1974 در بعلبک و صور راه انداختند که در یک تجمعش 75 هزار نفر شرکت کردند. در حالی که همان زمان ارتش لبنان 40 هزار سرباز داشت. دکتر چمران می گوید دولت لبنان از این تجمع ها و این قدرت ترسید و به برخی از خواسته های امام صدر برای رسیدگی به وضعیت جنوب لبنان تن داد.

حملۀ اسرائیل به جنوب

سال 1978، زمانی که اسرائیل ساعت یک نیمه شب حمله کرد، ما تصادفا بیروت بودیم و نه صور. امام در سفر آفریقا بودند که به سرعت برگشتند و سراغ آواره ها رفتند. نفس حضور امام کنار مردم و همدردیشان، دلگرمی بزرگی بود. در کنار این روحیه دادن، امام تلاش کرد امکاناتی فراهم کند و توانست جنوب لبنان را پر از پزشکان فرانسوی کند. یکی از این پزشکان برنارد کوشنر، وزیر خارجه سابق فرانسه بود. آن زمان امام تهدید شده بود که نباید به جنوب برود ولی ایشان رفتند و با مردم نشستند و کمک هایی فراهم کردند و راه برگشت مردم را هموار کردند.

بعد از مدتی اسرائیل تا خط مرزی عقب رفت و مردم دیدند مقاومت نتیجه بخش است. در همان روزها دکتر چمران برای عکاسی از قرارگاه اسرائیل در منطقه عباسیه رفته بود. اسرائیلی ها متوجه شدند و دستگیرش کردند. دکتر چمران کارت خبرنگاری امریکایی همراه داشت و خودش را خبرنگار آمریکایی جا زد و رها شد و شب، با گروهی از افرادش به همان جا حمله کرد.

حملۀ 1982 اسرائیل

4 ژوئن 1982، حمله با بمباران شروع شد. برای اولین بار هواپیماها از ارتفاع پایین بمباران می کردند. حملۀ زمینی دو روز بعد آغاز شد. 120 هزار سرباز در عرض سه روز به خَلده، شهرکی در نزدیکی بیروت، رسیدند.

ساختمان مدینة الزهرای موسسات امام در بیروت، با شروع حمله تخلیه شده بود و همۀ دختران موسسه به خانه هایشان فرستاده شده بودند. فقط سه جوان با یکی از مربیان موسسه آنجا بودند که سنگین ترین سلاحشان آر پی جی بود. آن ها تا جایی که توانستند مقاومت کردند و بعد مجبور به عقب نشینی شدند. اما کل ساختمان سوخت و بعدها بازسازی شد. صهیونیست ها از ترس همین مقاومت چهار روز یا یک هفته همانجا ماندند و توقف کردند. در نهایت، بیروت بعد از بمباران های طولانی اشغال شد. صهیونیست ها می خواستند فلسطینی ها را از لبنان بیرون کنند که موفق شدند و فلسطینی ها از راه دریا از لبنان رفتند. چند روز بعد هم کشتار صبرا و شتیلا اتفاق افتاد.

برای محاصره بیروت صهیونیست ها از دروزی های تبعه اسرائیل استفاده کردند و آنان را جلودار فرستادند و با این کار توانستند روستاهای دروزی را از مبارزه خارج کنند و به بیروت برسند.

مقاومت ربابه صدر و همسرش، خاطرات عینی

پس از حمله به صور، صهیونیست ها بیش از هزار خانه را نابود کردند. بعد از چند روز همه مقامات شهر را پیش حاکم نظامی صهیونیست احضار کردند. پدر و مادرم هم احضار شدند اما نرفتند و حاکم نظامی به زور وارد خانه ما شد. وقتی مردم خبردار شدند خانه را محاصره کردند و او مجبور به فرار شد. مدتی بعد افرادی به نام اینکه امریکایی هستند برای گفت و گو آمدند. می خواستند بدانند مردمی که زمینشان را اشغال کرده اند چطور فکر می کنند. پدرم گفتند که من با اسرائیلی فقط بلدم بجنگم و حرف زدن بلد نیستم. خواستند با مادرم صحبت کنند. مادرم گفتند شما اشغالگرید و با اشغالگر نمی شود کنار آمد و ما به شما چشم نمی گوییم.

 از مادرم پرسیدند ارتباط شما با خمینی چطور است؟ مادرم مگفت امام خمینی همان حالتی را برای ما دارد که واتیکان برای کاتولیک ها. بعد سؤال کردند اگر خمینی به شما پول بدهد که با ما بجنگید قبول می کنید؟ مادرم گفت اولا ما از کسی پول نمی گیریم. ثانیا ایشان اهل پول دادن نیست. ما هم می دانیم که کی با شما بجنگیم. وقتی صهیونیست ها حریف پدر و مادر نشدند سراغ من آمدند و روزی سد راهم شدند و به شدت مرا زدند.

مدرسۀ صنعتی جبل عامل، منارۀ مقاومت

روزی که امام موسی صدر زیربنای مدرسه صنعتی جبل عامل را ایجاد کردند گفتند اینجا را انتخاب کردیم که در آینده مناره مقاومت باشد. بسیاری از رهبران مقاومت از این مدرسه بیرون آمدند.

مقاومت مردم صور

در اواخر ژوئن 1982، جلسه ای با حضور سران أمل در جنوب و دیگر مناطق در منزل ما تشکیل شد و نتیجه این شد که باید با اسرائیل مقاومت مسلح کنیم و مردم را علیه صهیونیست ها و مزدورانشان آگاه و تحریک کنیم. مقامت اقتصادی نیز شروع شد. صهیونیست ها کالاهای مختلفی را با قیمت های بسیار ارزان تر وارد بازار صور کرده بودند، با آگاهی دادن به مردم، مردم با وجود فقر و نیاز مالی، کالای لبنانی گران تر را می خریدند.

اسرائیل رفت و آمد از جنوب به بیروت را محدود کرد. هروقت می خواست راه ها را می بست و اجازه رفت و آمد نمی داد. محصولات کشاورزی در راه می ماندند و فاسد می شدند. اما مردم خم به ابرو نیاوردند و حاضر نشدند محصولشان را به مزدوران اسرائیل بفروشند. می گفتند امام حسین تشنه شهید شد، ما گرسنه می میریم. با این مقاومت ها بود که ابهت اسرائیل شکسته شد.

حملۀ اسرائیل به مدرسۀ صنعتی و دفاع ربابه صدر

صهیونیست ها به مدرسه صنعتی حمله کردند. بچه ها را زدند، برخی را با آتش سیگار سوزاندند، اموال بچه ها و مدرسه را غارت کردند. این اتفاق چندبار تکرار شد. خبر به مادرم رسید. به سرعت به مدرسه رفت. وقتی رسید که چند سرباز هنوز آنجا بودند. با حالت تحکم آمیزی به آنان گفت فرمانده شان را بیاورند. مادرم به شدت عصبانی بودند.

 افسر اسرائیلی را تهدید کردند که با دستانم خفه ات می کنم. شما که ادعای ارتش منظم دارید، از بچه های یتیم دزدی می کنید؟ افسر تحت تاثیر برخورد مادر کاملا دستپاچه شده بود. قول جبران داد. مادر گفت باید دیوار مدرسه را که خراب کرده اید درست کنید، وسایل دزدی شده را برگردانید و دیگر حق ورود به مدرسه را بدون هماهنگی با مسئولان محلی ندارید. افسر قول داد اما مادر گفت باید تعهد کتبی بدهید. افسر خواست به زبان عبری بنویسد که مادر گفت نه، به عربی بنویس و امضا کن.

شکست اسرائیل در روستای معرکه

معرکه روستایی است که اسرائیل اولین حمله را به آن کرده است. صهیونیست ها قبل از طلوع آفتاب ناگهان وارد روستا شدند. ولی مردم سریع واکنش نشان دادند. زن و مرد، با هر وسیله ای که داشتند، مقاومت کردند و تا ده صبح اسرائیل مجبور به فرار شد. در این روستا حتی زنان با داغ کردن روغن و ریختن از بالای بام خانه ها روی سربازان، دفاع کردند.اسرائیل هر وقت از منطقه ای عقب نشینی کرد، تلاش کرد اختلافات مذهبی را دامن بزند، اما با هوشیاری مردم هرگز این اتفاق رخ نداد.

ثمرۀ مقاومت لبنان


مقاومت لبنان باعث شجاعت مقاومت فلسطینی ها شد. آنان دیدند که شکست ناپذیری اسرائیل یک افسانه است و با دست خالی هم می توان مقابلش ایستاد. امروز کودکان لبنانی در مرز لبنان و اسرائیل به راحتی بازی می کنند اما حتی سربازان اسرائیلی جرئت ندارند آشکارا نزدیک مرز بایستند.


حاشیه نوشت

- دوازدهیمن نشست اندیشه و عمل با عنوان «مقاومت به روایت شاهد عینی»، با حضور لؤی شرف الدین، خواهرزادۀ امام موسی صدر، روز دوشنبه، سیزدهم مرداد، در مؤسسۀ امام موسی صدر برگزار شد.

- جلسه با کمی تأخیر آغاز شد، اما در سیستم پخش پاورپوینت اشکالی به وجود آمد که باعث تأخیر شد.

- استقبال زیادی از برنامه شده بود. به طوری که مهمانان زیادی سرپا ایستادند.

- لؤی شرف الدین که همسر ایرانی دارد، به خوبی فارسی صحبت می کند. لحن صحبت و تصویرسازی های خوبش از حوادث، برنامه را جذاب تر کرده بود.

- شرف الدین چند بار، در میان تعریف خاطراتش به شدت متأثر شد و چند لحظه ای سکوت کرد. وقتی تخریب مدینه الزهرا را تعریف می کرد گفت: 32 سال گذشته اما برای من انگار همین دیروز است. وی وقتی که شهادت یکی از دوستانش را تعریف می کرد هم به شدت متأثر شد.

- مدت زمان صحبت شرف الدین طولانی تر از حد معمول برنامه های مؤسسه بود، اما با استقبال حاضران مواجه شد.

- وی در جواب سوالی درمورد اینکه چرا فلسطینی ها روحیه لبنانی ها را ندارند گفت: فلسطینی ها درست شروع کردند اما متأسفانه منحرف شدند. چند سال قبل روزنامه نگاری آلمانی در مطلبی گفت: لبنانی ها به حسین اعتقاد دارند ولی فلسطینی ها حسین ندارند.

- به دلیل کمبود وقت بخش پرسش و پاسخ کوتاه انجام شد. اما بعد از پایان برنامه گفت و گوی شفاهی با مهمان برنامه، تا ساعتی بعد از پایان برنامه ادامه داشت.

چشم‌هایش‌ از شب‌بیداری‌ سنگین ‌شده ‌بود، زیرا وی ‌پیش ‌از ساعت ۲ ‌یا ۳ صبح نمی‌خوابد و با سپیده‌دم‌ یا با ‌خروس‌خوان ‌بیدار می‌شود. می‌خواند و می‌نویسد و می‌اندیشد.
یکی از ویژگی‌های رفتاری امام صدر، ارتباط مؤثر و مستمر با رسانه‌هاست. وی اولین یادداشت مطبوعاتی خود را در سیزده سالگی در نشریۀ استوار قم منتشر کرد. از زمان حضور در لبنان هم با رسانه‌ها در ارتباط بود. سخنرانی امام موسی صدر به مناسبت هفتمین روز شهادت کامل مروه، روزنامه نگار لبنانی به نام «در پاسداشت آزادی» دربارۀ مطبوعات و اهمیت آنان معروف است.

از زمان استقرار امام موسی صدر در صور و آغاز فعالیت‌هایش خبرنگاران با وی گفت‌وگوهایی داشته‌اند. برخی از خبرنگاران در آغاز گفت‌وگو دربارۀ شخصیت و اندیشۀ ایشان مطالبی بیان کرده‌اند. در اینجا به مناسبت روز خبرنگار برخی از یادداشت‌های خبرنگاران را دربارۀ امام صدر می‌آوریم. این یادداشت‌ها ما را با برخی وجوه شخصیت امام صدر و میزان تأثیرگذاری این شخصیت آشنا می‌کند.


محمد قره علی، خبرنگار روزنامۀ الحیاة در مقدمۀ مصاحبۀ خود با امام موسی صدر که در تاریخ ۱۹۶۱/۱۲/۲۲ در این روزنامه منتشر نوشته شده است، می نویسد:

الحیاة چند روز پیش‌ به‌ حضور علامه‌ سید موسی‌ صدر و تصمیم‌ او برای‌ استقرار قطعی‌ در شهر صور اشاره‌ کرده‌ است... آقای‌ صدر کیست؟ من‌ هم‌اینک‌ در برابر جوانی‌ رشید، با قامتی‌ کشیده‌ ایستاده‌ام‌ که‌ عمامه‌ای‌ سیاه‌ بر سر دارد و هیبت‌ تمامی‌ وجودش‌ را فرا گرفته‌ است. محضرش‌ آکنده‌ از دیدارکنندگان‌ است‌ و سخن‌ دربارۀ چگونگی‌ دعوت‌ دینی‌ و ارشاد و اصلاح. 
(محمد قره علی، روزنامۀ الحیاة، ۱۹۶۱/۱۲/۲۲) 

محسن دلول، خبرنگار مجلۀ بیروتی الحوادث نظر خود را دربارۀ امام چنین بیان می کند که:

تاکنون‌ در لبنان‌ هیچ‌ روحانی‌ شاخصی‌ مانند امام‌ موسی‌ مطرح‌ نشده‌ است. حتی‌ بسیاری‌ از روحانیون‌ و سیاستمداران‌ از حضور او نگران‌ شده‌اند و از او حساب‌ می‌برند. چه‌ بسیار است‌ داستان‌هایی‌ که‌ دربارۀ او در صور روایت می‌شود. مثلاً‌ در وسط‌ شهر صور شیرینی‌فروش‌ موفق‌ و پرفروشی‌ هست. موفقیت‌ او سایر فروشندگان‌ را وادار کرد تا با همۀ ابزار و وسایل‌ برای‌ مبارزه‌ با او تلاش‌ کنند... آنان چنین‌ شایعه‌ کردند که‌ دین‌ اسلام‌ خوردن‌ بستنی‌ جوزیف‌ را حرام‌ کرده‌ است. اگر دخالت‌ علامه‌ سیدموسی‌ صدر نبود، جوزیف‌ ورشکست‌ می‌شد... ساعت‌ پنج‌ بعد از ظهر... اهالی‌ منطقۀ صور اغلب در میدان‌ این‌ شهر بودند... سیدموسی‌ صدر می‌رسد و در دکان‌ جوزیف‌ می‌نشیند و در برابر همۀ مردم‌ از فروشنده‌ یک‌ ظرف‌ بستنی‌ درخواست‌ می‌کند. 
و داستان‌های‌ بسیار دیگر از این‌ قبیل‌ که‌ در آن‌ تصویر مردی‌ فرقه‌ای‌ با مردی‌ غیرفرقه‌ای‌ آمیخته‌ می‌شود و، همچنین، تصویر روحانی‌ِ از ایران‌ به‌ جنوب‌ لبنان‌ آمده‌ با تصویر علامه‌ای‌ مسلمان‌ که‌ در ظاهر و نهان‌ منکر پیمان‌ اسلامی‌ است. 
نزد او رفتیم‌. او در دهۀ چهارم‌ از عمر خویش‌ است‌، با قدی‌ بلند و بنیه‌ای‌ قوی‌. در چشمان‌ وی‌ ذکاوت‌ و هوش‌ می‌درخشد و در چهرۀ وی‌ منعکس‌ می‌شود. وی‌ با دستان‌ خویش‌ معانی‌ کلام‌ خود را که‌ با صدایی‌ آرام‌ و هماهنگ‌ از لبانش‌ بیرون‌ می‌آید، می‌نویسد. 
(محسن دلول، مجلۀ بیروتی‌ الحوادث، ۱۹۶۶/۱۰/۷) 

همچنین بخوانیم توصیف کوتاه علیاء الصلح، مصاحبه کنندۀ مجلۀ الحسناء بیروت را که در شمارۀ ماه مارس سال 1969 در مقدمه مصاحبه خود نوشته است:

 در دنیا و دین، علم ‌و فقه، انسان و روحانی ‌دینی، ویژگی‌های‌ جامعی‌ است ‌که ‌به ‌وی امکان ‌می‌دهد تا بدون‌ هیچ پیچیدگی ‌از زن ‌و با عمق‌ و درایت‌ از اسلام ‌سخن ‌بگوید؛ عمق ‌و درایتی ‌که ‌به ‌چالش ‌با خرافات ‌و عاداتی ‌می‌رود که ‌مسلمانان ‌بدان ‌دل ‌بسته‌اند، ولی ‌هیچ ‌ربطی ‌به ‌اسلام ‌ندارد. 
(علیاء الصلح، مجلۀ الحسناء ـ بیروت ـ ۱۹۶۹/۳/۰۰) 

نبیل الحسینی، دیگر خبرنگار روزنامۀ الحیاة بیروت امام را این گونه توصیف کرده است:

مهابتی ‌را بر جلسه‌ حکمفرما می‌کند و از اولین ‌دیدار، اعجاب ‌گفت‌وگوکننده ‌را برمی‌انگیزد، بی‌آنکه ‌قامت ‌بلندبالایش‌ سبب ‌این ‌اعجابی ‌باشد که ‌احساس ‌می‌کند. او از اندیشه‌هایش ‌دربارۀ ‌ایمان ‌مطلقی ‌سخن‌ می‌گوید که ‌از دو چشمان ‌زلالش‌ پرتو می‌افکند. 
اینها تنها واژگانی ‌ساده‌اند که ‌نمی‌توانند بیان‌کنندۀ شخصیت ‌بزرگوار علامه ‌سیدموسی‌ صدر باشد؛ شخصیتی ‌که ‌وحدت ‌علما ‌و سیاستمداران‌ شیعه ‌را از راه ‌اجماع‌ بر ریاست‌ خود بر نخستین ‌مجلس شیعیان، تثبیت ‌کرد. 
در حلقۀ ‌شمار فراوانی ‌از تبریک‌گویندگان قرار گرفته‌ که ‌از دور‌ترین ‌مناطق‌ جنوب‌ آمده‌اند تا وظیفه‌شان‌ را برابر امیدشان انجام دهند که ‌مژده‌رسان ‌خیر است. در چنین وضعی ‌به ‌پرسش‌های ‌من ‌در نخستین‌ گفتگوی مطبوعاتی‌اش ‌پس ‌از انتخاب ‌به ‌ریاست‌ مجلس ـ ‌که ‌اختصاص ‌به ‌الحیاة دارد ـ پاسخ ‌گفت. 
(نبیل الحسینی، گفتگوی ‌اختصاصی‌ با روزنامۀ ‌الحیاة بیروت ۱۹۶۹/۵/۲۵) 

حیدر الحومانی، خبرنگار مجلۀ الصیاد بیروت در توصیف امام موسی صدر اینگونه قلم می زند که:

در این دفتر حرکتی وجود‌ دارد که ‌آرامش ‌نمی‌شناسد. این‌ گفتگو با سیدموسی ‌صدر میان‌ موج‌ دیدارهایی‌ صورت گرفت که ‌به ‌مناسبت ‌انتخاب ‌ایشان ‌به ‌ریاست ‌مجلس ‌اعلای ‌شیعیان ‌در دارالإفتاء به ‌راه افتاده ‌است. 
پرسش‌های ‌فراوانی ‌را با ایشان ‌در میان ‌گذاشتم. مانند اینکه ‌چه‌ می‌خواهید؟ هدف‌ از تأسیس‌ مجلس ‌اعلای ‌شیعیان ‌در این اوضاع ‌که ‌همگان ‌خواهان ‌برچیده‌ شدن ‌بساط ‌فرقه‌گرایی ‌و ‌تثبیت ‌نشدن آن‌ در قالب ‌اشخاص و هیئت‌ها و ادارات‌ و مجالس‌اند، چیست؟ 
با صراحت و صدق‌ عالمی‌که ‌فکر و ذهنش به ‌روی‌ دین ‌و دنیا گشوده ‌و بدون ‌تعصب‌ و دارای ‌افقی‌ گسترده‌ است، به ‌تمام‌ پرسش‌هایم ‌پاسخ‌ گفت. 
چشم‌هایش‌ از شب‌بیداری‌ سنگین ‌شده ‌بود، زیرا وی ‌پیش ‌از ساعت ۲ ‌یا ۳ صبح نمی‌خوابد و با سپیده‌دم‌ یا با ‌خروس‌خوان ‌بیدار می‌شود. می‌خواند و می‌نویسد و می‌اندیشد. 
(حیدر الحومانی، مجلۀ ‌الصیاد بیروت، شمارۀ ۱۲۷۰ ‌تاریخ ۱۹۶۹/۶/۵) 

خبرنگار دیگری که توصیفش از امام صدر و مواجهه اش با ایشان را می خوانیم، الیاس الدیری، خبرنگار روزنامۀ النهار است. او در مقدمه مصاحبه خود در سال 1969 با امام موسی صدر نوشته است:

در گفتگو با روحانی، آیا می‌توان پرسشی به روز، جدی و چالشی مطرح کرد، بی‌آنکه او را در محظوریت قرار دهم و این مسئله گفتگو را تحت تأثیر قرار دهد؟ و یا با خود می‌گفتم: یک روحانی، برای انسان دنیای معاصر، آن هم در روزگاری آکنده از غوغا و رنج و هراس و در جهانی آکنده از دلتنگی و نگرانی و نومیدی، چه حرفی برای گفتن دارد؟! 
و یا از خود می‌پرسیدم: عالم دین در پاسخ به پرسش‌های نسل امروز ـ که در ابعاد مختلف از مرزهای ایمان و عقیده فرا‌تر رفته است ـ چه می‌تواند بگوید؟ 
این پرسش‌ها در ذهنم بود، تا آنکه ناگهان خود را پیش روی فردی روحانی دیدم و برای پرسش‌هایی که ممکن بود خودم یا دیگران را به چالش بکشند، پاسخی یافت شد و امکان مطرح کردن و ارائۀ آن‌ها فراهم گردید. 
اما پیش از ورود به جزئیات این مصاحبه لازم می‌دانم لحظاتی دربارۀ شخصیت علامه امام موسی صدر درنگ و تأمل کنیم. 
پیش از هر چیز، این مرد بلند قامت با سیمایی که ژرفا و آرامش خاصی با خود به همراه دارد، لذت اطمینان را در دل مخاطب می‌نشاند. کافی است به چشمان آکنده از آرامش و نشاط و هوشمندی‌اش نگاه کنی، تا بدون زحمت و دشواری، هر پرسشی را که می‌خواهی بر زبان آوری. 
از هر کجا که پرسشی را پیش بکشی و هر طور آن را مطرح کنی، او آمادۀ پاسخ‌گویی است. بدین‌ترتیب، احساس می‌کنی که او فقط روحانی نیست، بلکه دغدغه‌های انسان معاصر را عمیقاً درک می‌کند و از نگرانی‌ها و هراس‌ و دلتنگی‌های آدمی به خوبی آگاه است. 
چهار ماه گذشته و زمانی که هنوز ایشان به ریاست مجلس اعلای شیعیان انتخاب نشده بود، ویژه‌نامۀ النهار مصاحبه‌ای با ایشان انجام داده بود و این گفتگو کامل‌کنندۀ آن است. 
(الیاس الدیری، ضمیمۀ روزنامۀ النهار ۱۹۶۹/۶/۸) 

و در نهایت بخوانیم مقدمۀ خیرات البیضاوی در مجلۀ «کل شیء» را که می گوید:

اگر خداوند نور ایمان را ـ بنا به تعبیر غزالی ـ در قلب سیدموسی صدر نیفکنده بود، مردم گمراه می‌‏شدند. اگر او در ایران مانده بود، آنجا نیز‌‌ همان امام موسی صدری می‌‏شد که در لبنان است. اگر وی در عرصۀ لبنان به سیاست مشغول می‌‏شد بسیاری از ستارگان صحنۀ سیاست را کنار می‌‏زد. ممکن نیست چنین شخصیت تکامل‌یافته از نظر اخلاقی و علمی و جسمی در این جهان زندگی کند ولی در حوزۀ فعالیت خود تحولی پدید نیاورد. اختلاف‏ نظرهایی که در مورد ایشان وجود دارد برخاسته از طغیان شخصیتی ایشان و تأثیر سحرانگیز آن بر توده ‏های مردم است. بسیاری از رقیبان او، پیشوایی ‏اش را نمی‌‏پذیرند و می‌‏گویند به مرحلۀ اجتهاد نرسیده و کتابی تألیف نکرده است تا نشان‌دهندۀ دانش فراوان و اندیشۀ بزرگ او باشد. تنها چیزی که وجود دارد این است که او با شور و هیجان و سرزندگی و اخلاصی که دارد مردم را به خود جذب کرده و از طرفداری آن‌ها از رهبران سنتی کاسته و بدین ترتیب رهبر دینی بلامنازع در فرقۀ خود گردیده، به گونه‏ ای که وقتی حادثه‏ ای رخ می‌‏دهد سخن او بر همگان حجت است. 
ولی با این حال اخلاق والای او تا کنون مانع از آن شده است که از نفوذ خود بر ضد سیاستمداران و حسادت‌ورزانی استفاده کند که با او دشمنی می‌‏ورزند. او بالا‌تر از همگان است و همۀ کسانی که او را می‌‏شناسند، می‌‏دانند که امام صدر با وجود همۀ مشغولیت‏‌ها و مسئولیت ‏های سنگینی که دارد، هنوز همۀ نیرو و توان خود را به کار نگرفته و جنبۀ پنهان شخصیت او بسیار بزرگ‌تر است. او مانند ماه است که چهرۀ درخشان او همه را فرامی‏ گیرد ولی طرف دیگر آن معمای ناشناخته ‏ای است که کسی جز خود او اسرار آن را نمی‌‏داند. 
شاید این مسئله بر مردم مشتبه شده و چنین توهم کرده باشند که معما یا رازی در شخصیت ایشان وجود دارد. ولی حقیقت این است که هیچ رمز و رازی وجود ندارد. بلکه شخصیت ایشان، شخصیت بزرگی است که مردانِ به‏ صورت مرد، در برابر آن کوچک به نظر می‌‏رسند و شاید... و شاید... 
(خیرات البیضاوی، مجلۀ کل شیء بیروت در تاریخ ۱۹۷۳/۴/۱۶)