جدیدترین مطالب

پرسش اصلي اين مقاله مربوط به روگرداندن فلاسفه دوره اسلامي از تأمل و تحقيق در مسائل فلسفه مدني و سياسي يا كم اعتنايي به اين مسائل است. ادعا اين است كه فلاسفه اسلامي قبل از فارابي در سياست مدن تحقيق جدي كردند. اما بعديها اگر از سياست سخن گفتند گفتارشان گاهي نقل ملحض آراء فارابي بود، مانند آراء خواجه در اخلاق ناصري يا سياست را در ذيل بحث نبوت آوردند، مانند آراء ابن سينا و بيشتر فلاسفه تا ملاصدرا و شاگردان او. اما مطلب چنين نيست. ما وقتي در آثار ملاصدرا نظر مي كنيم تا حدي ابهام رفع مي شود. يعني با نظر در آراء و احوال ملاصدرا ديگر نمي توانيم بگوييم كه در فلسفه اسلامي بعد از فارابي سياست جايي نداشته است. ملاصدرا در زمره فيلسوفاني است كه در عين گوشه‌گيري و اعراض از پيوستن به ارباب قدرت، جداً به سياست مي انديشيده و در آثار خود، هم به مباني و اصول سياست و هم به رسوم و آيين كشورداري نظر داشته است.

پرسش از رهاورد فلسفی صدرالمتألهين شيرازی و اصالت انديشة فلسفی وی, از آغاز شهرت او مطرح شده است. داوری در تعين معرفتی فلسفة صدرا, مسبوق و منوط به شناخت اضلاع روش شناختی حکمت متعاليه است. همانگونه که اساساً نقد و فهم سيستمی‌نگر فلسفة صدرا در ترازوی روش شناسی ميسور است.

فلسفه كساني چون فارابي، ابن سينا و ملاصدرا را نمي توان آينه برگردان تفكر فلسفي يونان دانست. هر چند از اقوال و آراء فيلسوفان قبل از خودشان متأثر بوده اند. فارابي نخستين كسي است كه مساوقت وجود با شخصيت را مطرح مي كند و بر همين اساس تمايز وجود و ماهيت مطرح مي گردد يعني آنچه در تفكر يوناني نشاني از آن نمي يابيم. وقتي ابن سينا را با يونان مي سنجيم، مي بينيم كه در همه مسائل حتي بحث ماده و صورت، بحث نفس، تفاوتهاي بسياري وجود دارد.

صرف نظر از بحث انجام گرفته در مقاله حکومت حکمت متعالیه و نتایج سیاسی خاصی که از آن اخذ شده است؛ باید گفت توجه به حکمت متعالیه و به خصوص ابعاد و ظرفیت های اجتماعی و سیاسی آن، روزنه جدیدی بر مباحث حکمت متعالیه گشوده است و توانایی های آن را آشکارتر ساخته و خواهد ساخت. اگر صدرالمتألهین، به باور پاره ای از پژوهشگران، نتوانست دست به تأسیس حکمت سیاسی متعالیه بزند – که البته این ادعا جای تأمل بیشتری دارد – امروزه این بحث در کانون توجه مراکز علمی و پژوهشی است و بحثی زنده و اساسی به شمار می رود. می توان نوشته «حکومت حکمت متعالیه» را فارغ از موافقت و مخالفت با محتوای آن از این منظر نیز نگریست و بدون توجه به برخی مدعیات فاقد دلیل، رویکرد آن در طرح برخی ظرفیت های اجتماعی و سیاسی حکمت متعالیه را مثبت ارزیابی کرد. با این وجود مناسب است در پاره ای از مباحث تأمل شود.

 

مقاله حاضر در پی پرورش این مدعا است که اختلاف دو صاحب نظر در ایران معاصر، یعنی آیت الله محمد تقی مصباح یزدی و دکتر عبدالکریم سروش، ناشی از تناقضات حکمت متعالیه است. در نتیجه این تناقضات، یکی از روش حکمت متعالیه به دوری از آن رسیده و آن دیگری با نزدیکی به محتوای حکمت متعالیه مفسر رسمی آن گشته است. این اختلاف در حالی صورت گرفته است که این دو اندیشمند در آغاز انقلاب به اتفاق در برابر مارکسیست ها موضع گیری کرده و اتفاق نظر داشته اند اما به مرور و با توجه به تناقضات درونی حکمت متعالیه به تدریج از همدیگر فاصله گرفته و این دوری نتایج متفاوتی را موجب شده است. جدای از این نتیجه ای که نویسنده گرفته است در نوشته حاضر برخی ظرفیت های اجتماعی و سیاسی حکمت متعالیه نیز به صورت ضمنی مورد اشاره قرار گرفته و سیر تکوین حکمت متعالیه نیز به صورت مختصر اشاره شده است. در ادامه اصل مقاله را ملاحظه خواهید کرد.

 

گروهى از پژوهشگران معتقدند صدرالمتألهين هيچ نكته جديدى بر مباحث سياسى فارابى و ابن سينا نيفزوده. شمار ديگرى بر اين باورند كه او صرفاً به بسط مباحث مجمل و مبهم فارابى اكتفا كرده است, در اثر حاضر ضمن نقد ديدگاههاى مورد اشاره, براى نخستين بار انديشه سياسى صدرالمتألهين, به عنوان يك مكتب متسقل با عنوان (حكمت سياسى متعاليه) مورد بررسى و تجزيه و تحليل قرار گرفته است.