جدیدترین مطالب

ویژگی ها و تمایزهای صدرالمتألهین و امام خمینی

صدرالدین شیرازی و امام خمینی، هر دو در شمار برجسته¬ترین فیلسوفان حکمت متعالیه¬اند؛ یکی اما مؤسس این حکمت و دیگری پیرو، مدرس و مفسر توان¬مند آن. این دو، وجوه اشتراک بسیاری دارند. از جمله این که هر دو در عین اشراف به برهان، دستی گشاده در عرفان و اشراق دارند و از سویی با کلام و قرآن نیز سر و سرّی داشته، با تفسیر و فقه نیز آشنایی وافری داشته و فقیهانی برجسته اند. به رغم همه این وجوه اشتراک در حوزه اندیشه و نظر و به ویژه اشراف هر دو به دانش¬های مختلف، اما حوزه عمل این دو حکیم، که صدر و ذیل حکمت متعالیه در روزگار تأسیس و روزگار کنونی¬اند، از یکدیگر ممتاز و متمایز است. به ویژه این تمایز را می¬توان در رجوع و بهره¬برداری گسترده از فقه و فقاهت، نشستن بر مصدر مرجعیت شیعیان و صدور فتوا، درافتادن با سلطنت و در نهایت تأسیس دولتی نوبنیاد به خوبی مشاهده کرد.

هموار كردن راه نظارت عمومى به منزله مسؤوليتى اجتماعى و همگانى تنها از طريق آگاهى و شناخت اين حق و وظيفه ميسور است و مطهّرى نيز در مباحث خود به اين سمت و سو حركت نموده است. ايشان با درك اين نكته كه مسأله نظارت عمومى كه در ميان مسلمانان غالباً با فريضه امر به معروف و نهى از منكر عجين است و با آن عينيت و مصداق مى‏يابد در جوامع مسلمان مغفول واقع و به انحراف كشيده شده است، سعى در آسيب‏شناسى و تصحيح آن دارد. از اين رو، مباحث ايشان، ضمن آسيب‏شناسى معرفتى، درباره زدودن غبار تحريف و انحراف و بهره‏مندى نادرست از اين فريضه اجتماعى نهفته‏است. تبيين درست مسأله نظارت عمومى مى‏تواند جايگاه و منزلت اين عنصر را در جامعه روشن سازد و چراغى باشد فراروى مردم و حاكمان، كه‏ آزادانه و آگاهانه در مسيرى برنامه‏ريزى شده حركت نمايند و به اصلاح حركت‏هاى نادرست و خطا بپردازند.

انقلاب به نوعي دگرگوني خشونت آميز، سريع و همه جانبه از سوي توده مردم ناراضي از وضعيت موجود به پيروي از فرد يا افراد، اطلاق مي‌شود. آن گاه كه به چيستي اين پديده پرداخته شود و در پي ملاك و مبنايي قابل اتكا براي تشخيص درستي و نادرستي آن باشيم، از زاويه فلسفه سياسي نگريسته‌ايم. البته فلسفه سياسي به طور مستقيم و مشخص از چيستي قدرت و عوامل مشروعيت آن بحث مي‌كند و لذا بحث از انقلاب در اين مقوله در درجه دوم است. آن گاه كه علل انقلاب در كنار دو مقوله عدالت و الزام به اطاعت قرار مي‌گيرد، چارچوبي مناسب براي مطالعه انقلاب از ديدگاه فلسفه سياسي فراهم مي‌آيد.

اما آزادی چیست و چرا درباره آن سخنان والا و دل ربایی گفته شده و می گوییم؟ در یک کلام باید گفت آزادی جوهره انسانیت و آدمی بودن و آدمی زیستن است. آزادی یعنی آن که بتوانی آن گونه رفتار کنی که خود، آن را برگزیده ای. مانعی در پیش نباشد و فارغ از هر چه و هر که به آن چه مطلوب تو است دست یابی و آن کنی که می خواهی. اما آیا این تعریف دست یافتنی است؟ به طور مسلم، پاسخ منفی است. انسانی که دائم در تعامل با دیگران به سر می برد، نمی تواند به همه خواسته ها و انتخاب ها و گزینش های خود دست یابد. از این رو، آدمی، لاجرم باید به سمتی حرکت و میل نماید که بتواند از حد مطلوب و مطمئنی از این عنصر جوهرین شخصیت و هویت انسانی خویش بهره مند گردد.

دوره غيبت به دليل فقدان حضور معصوم در جامعه برای شیعیان دوره نقصان و حرمان تلقی می‌شود. از اين رو یکی از مهم‌ترين مسائل پيش روی شيعيان در اين دوره مسآله حق حاکميت و حکومت و مبانی نظام سياسی و دولت است. عمده‌ترين مباحث در باب مبانی نظام سياسی شيعه در دو حوزه کلامی و فقهی طرح شده است. اين مبانی به طور عمده از سوی کسانی طرح و بسط يافته است که قائل به نظريه دولت مبتنی بر آموزه ولايت فقيه در عصر غيبت هستند. نوشته حاضر می‌بایست درامدی بر طرح بحث درباره مبانی کلامی و فقهی نظام سياسی شيعه در عصر غیبت، که مبتنی بر آموزه ولایت فقیه است، تلقی شود.

آيت‌الله بهشتى در يكى از سخنرانى‏هاى بسيار مهم خود درباره آزادي به بحثى جامعه شناختى در باب حضور استبداد در جامعه و غيبت آزادى از جامعه اشاره مى‏كند. وى به اين پرسش كه آيا با نفى استبداد و ساقط كردن فرد يا افراد مستبد مى‏توان به آزادى دست يافت، پاسخ منفى مى‏دهد. يكى از دلايل بهشتى اين است كه هيچ ملازمه‏اى ميان نفى نظام و فضاي استبدادي و براندازي فرد يا افراد مستبد و پيدايش، تحقق و نهادينه سازي آزادى متصور نيست؛ در يك جامعه استبدادزده، بركنار كردن فرد يا افراد مستبد و براندازي نظام سياسي استبدادي، تنها يكى از شرايط تحقق آزادى است و نه تمام آن. آنچه مى‏بايست بر آن تأكيد نمود و سعى در برقرار نمودن آن داشت اين است كه وضعيت جامعه به گونه‏اى پيش برود كه خود به خود شرايط براى پيدايش و نهادينگى آزادى مهيا گردد.

 

صرف نظر از بحث انجام گرفته در مقاله حکومت حکمت متعالیه و نتایج سیاسی خاصی که از آن اخذ شده است؛ باید گفت توجه به حکمت متعالیه و به خصوص ابعاد و ظرفیت های اجتماعی و سیاسی آن، روزنه جدیدی بر مباحث حکمت متعالیه گشوده است و توانایی های آن را آشکارتر ساخته و خواهد ساخت. اگر صدرالمتألهین، به باور پاره ای از پژوهشگران، نتوانست دست به تأسیس حکمت سیاسی متعالیه بزند – که البته این ادعا جای تأمل بیشتری دارد – امروزه این بحث در کانون توجه مراکز علمی و پژوهشی است و بحثی زنده و اساسی به شمار می رود. می توان نوشته «حکومت حکمت متعالیه» را فارغ از موافقت و مخالفت با محتوای آن از این منظر نیز نگریست و بدون توجه به برخی مدعیات فاقد دلیل، رویکرد آن در طرح برخی ظرفیت های اجتماعی و سیاسی حکمت متعالیه را مثبت ارزیابی کرد. با این وجود مناسب است در پاره ای از مباحث تأمل شود.